قصاب کاشانی

غزل 2 | ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا

ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا

وز درگه تو یافته هر بینوا، نوا

انعام توست بر همه خاص و عام، عام

تشریف توست بر قد هر نارسا، رسا

گم‌گشتگان وادی جهل مرکبیم

راهی ز روی مرحمت ای رهنما، نما

ما را چو حاصلی نبود غیر معصیت

ای وای اگر دهی تو روز جزا، جزا

در دم چهار موجه دریای خون شود

در کشتی‌ای که نیست در آن ناخدا، خدا

پنهان ز خلق تکیه زدن بر سر سریر

بهتر ز طاعت به سر بوریا، ریا

قصاب خسته‌ دل به جناب تو کرده رو

او را ببخش زین در دارالشفا، شفا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.