قصاب کاشانی

غزل 89 | خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج

خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج

شکر خدا که رونق کارم گرفته اوج

یک نیزه آب گریه‌ام از سر گذشته است

باران بی‌حساب بهارم گرفته اوج

از دل برون نرفت دمی یاد زلف او

دیگر درازی شب تارم گرفته اوج

قصاب باختم دو جهان را به یک نگاه

پیش دو چشم یار قمارم گرفته اوج

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.