قصاب کاشانی

غزل 300 | هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی

هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی

یک لحظه با وصال تو ای ترک تند خوی

خضر آن‌قدر که داشت غم آب زندگی

داریم ما به شربت تیغ تو آرزوی

بر چشم من خرام و زمانی قرار گیر

تا سروت آبخور شود از این کنار جوی

چون طفل کند فهم ز تکرار درس عشق

دائم فتاده پیش توام گریه در گلوی

با تیغ کینه چون رسد آن شوخ از غضب

قصاب جان فدا کن و از وی متاب روی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.