اسیر شهرستانی

غزل 274 | اشکم به گلشن دل صد پاره می رود

اشکم به گلشن دل صد پاره می رود

حسرت به باغبانی نظاره می رود

برق نگاه گرم تو آیینه را گداخت

آتش به چشم روشنی خاره می رود

در گلشنی که دود بجوشد ز رنگ گل

خون فسرده از رگ فواره می رود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.