اسیر شهرستانی

غزل 304 | یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم

یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم

در خیال مصرعی بودم زمینی یافتم

خاکساری آنقدر کردم که نامم شد بلند

از شکست دل عجب نقش نگینی یافتم

باده کم جوش لطفم در خمار افکنده بود

نشئه سرشاری از چین جبینی یافتم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.