اسیر شهرستانی

غزل 313 | دل نیستم که منتی از آرزو کشم

دل نیستم که منتی از آرزو کشم

چون شعله می ز میکده آبرو کشم

داغم ز دست غیر و کشم از دل انتقام

بر جام لب گذارم و خون سبو کشم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.