اسیر شهرستانی

غزل 323 | جز عشق میی در خم افلاک ندیدیم

جز عشق میی در خم افلاک ندیدیم

جز دل گهری در صدف خاک ندیدیم

یک شعله شوخ است که آئینه گداز است

جز داغ تو در سینه غمناک ندیدیم

تا زاهد ناپاک به میخانه نیامد

تردامنی از سلسله تاک ندیدیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.