غزل 332 | دلت خندانتر از گل چشم گریانم چه میپرسی
دلت خندانتر از گل چشم گریانم چه میپرسی
گرفتارم چه میگویی پریشانم چه میپرسی
نفس در سینه میرقصد به یاد شمعرخساری
صف پروانه و جوش چراغانم چه میپرسی
سپند حیرتم در سینه سامان شرر دارم
کف خاکسترم بین سعی مژگانم چه میپرسی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.