قوامی رازی

شعر 26 | صلاح مملکتی ای بزرگ آزاده

صلاح مملکتی ای بزرگ آزاده

ز ری نخاست چو تو هیچ محتشم زاده

زمانه محتشمی محترمتر از تو ندید

ببسته پای غم و دست لهو بگشاده

همی خورند به شادیت می به مجلسها

معاشران ظریف و مهان آزاده

سماع لفظ تو ریحان مجلس طرب است

که با حلاوت نقلی و نزهت باده

به بندگی و پرستاری تو پیدا شد

به ابتدا در مرد از زن و نر از ماده

حدیث قرقو و بونصر کرکح و زرمن

که هست سخت عجب اتفاقی افتاده

امیر رفت و بقای تو باد و من غمگین

که ریخت جام بلور آن می چو بی جاده

مرا بدانکه جوی زین حواله نستده‌ام

نشسته خاک به رخ بر چو آب استاده

ز بهر آنکه تو رایی زنی درین معنی

گشاده چشم به هر سو و گوش بنهاده

به جان تو که عنایت کنی که گر برسد

چنان بود که تو از خاص خویشتن داده

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.