کمال خجندی

غزل 6 | ای خط تو سبزی خوان بلا

ای خط تو سبزی خوان بلا

خال سیاه تو نشان بلا

لعل لبت کان دل من کرد خون

خوانمش از درد تو کان بلا

زاهد خودبین به امید عطاست

عاشق مسکین نگران بلا

داد نشانم کمرت زان میان

باز فتادم به میان بلا

دور ز پیش تو بلا زان ماست

پیش تو ما نیز از آن بلا

چون نکشم آه اگر برکشی

از مژه‌ها تیغ و سنان بلا

رو به دعا آر ز چشمش کمال

تا رهی از فتنه زمان بلا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.