کمال خجندی

غزل 63 | من طلب کردم وصالت روز و شب

من طلب کردم وصالت روز و شب

یافتم اینکه به حکم من طلب

حلقه قلعه گشای من قرع

بر دلم بگشاد درهای طرب

از مدینه شمع گیرید و چراغ

چند می آرید قندیل از حلب

کعبه جان را زد آتش عشق سوخت

در تب بن تن صد بولهب

یعنی از ما عشق آموزید عشق

چند خواندن بی ادب علم ادب

از کتاب عزنست این انتخاب

اگر اصولی داری اینک منتخب

در عجم فتح سخن کردی کمال

فاتح ابواب المعانی فی العرب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.