کمال خجندی

غزل 83 | ای به جان عاشقان خریدارت

ای به جان عاشقان خریدارت

غمزها نیز کرده بازارت

گر کنی قصد کشتن یاران

در چنین کارها منم بارت

تا تو آرام جان ز ما رفتی

رفت آرام جان ز رفتارت

نیم کشته شدم به یک دیدن

کاشکی دیدمی دگر بارت

جان شیرین تو منم گفتی

جان شیرین فدای گفتارت

چشم بیمار بر عیادت تست

نظری کن به چشم بیمارت

بر نگیرد سر از در تو کمال

گر بمیرد به پای دیوارت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.