کمال خجندی

غزل 125 | خاک درت به چشم من از صد چمن به است

خاک درت به چشم من از صد چمن به است

باغی خوش است عارضت اما ذقن به است

کوی نو خواهد این دل آواره نی بهشت

مرغ غریب را ز گلستان وطن به است

تنها نه روی نسبت به از گلرخان چین

بوی تو هم ز نکهت مشک ختن به است

گفتی به دستبوس نو بوسی زبان کنم

در دست کسی چه سود شکر در دهن به است

چون چشم سوز نیست دهان تو در خیال

ما را همیشه چشم بدان دوختن به است

ای دل حدیث دوست به است از در عدن

این نکته گوش کن که ز در عدن به است

گویند گفته تو بود از تو به کمال

من بلبلم بلی سخن من ز من به است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.