غزل 172 | زلف تو از غالیه مشکین ترست
زلف تو از غالیه مشکین ترست
اشک من از لعل تو رنگین ترست
از شکر انگور سمرقندیان
سیب زنخدان تو شیرین ترست
داد ز دستت که ز ترکان مست
چشم جفا کیش تو بیدین ترست
گر به مساکین نظری میکنی
بر دل من، کز همه مسکین ترست
نسبت خارا نکنم با دلت
چون دل بی رحم تو سنگین ترست
گر به سر غمزدگان میروی
خاطر من از همه غمگین ترست
گرچه لبت خشک شد از غم کمال
چهره ات از دیده خونین ترست
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.