کمال خجندی

غزل 197 | عشق آئین پارسایان نیست

عشق آئین پارسایان نیست

سلطنت رسم بینوایان نیست

می به صوفی مده که آن صافی

در خور حال هی صفایان نیست

مگر آن دل که برقرار خودست

واقف از حال بیقراران نیست

یار بیگانه شد چنان امروز

کش دگر بار آشنایان نیست

آنکه مشغول نعمت و نازست

هیچش اندوه بینوایان نیست

دولت وصل خواستم گفتند

سلطنت در خور گدایان نیست

رهبران چون کمال این ره را

سالها رفته اند و پایان نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.