کمال خجندی

غزل 334 | با منت لطف جز ستم نبود

با منت لطف جز ستم نبود

ننگ چشمی ترا کرم نبود

چشمت از خون ما پشیمان نیست

مرحمت موجب ندم نبود

چه فرستم بر نو جان خراب

پیش تو این متاع کم نبود

با لبت شهد اگر چه شیرین است

آنچنان حلقه سوز هم نبود

گفته سوزمت بر آتش غم

گر غم روی تست غم نبود

در وقا پای ما نداشت رقیب

ناجوانمرد را قدم نبود

ننویسد فرشته جرم کمال

بر سر بیدلان قلم نبود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.