کمال خجندی

غزل 350 | بی تو مرا زندگی بکار نیاید

بی تو مرا زندگی بکار نیاید

نعمت بی دوست خوشگوار نیابد

تاتو نیانی چو آرزو به کنارم

هیچ مرادیم در کنار نیابد

تا ندهی زلف بیقرار به دستم

خاطر من بر سر فرار نیابد

گرسگ خود خوانیم اهانت تست آن

ورنه مرا زین حدیث عار نیابد

چشم عیادت ازو کراست که گر نیز

خاک شوم بر سر مزار نیابد

کس نتواند گرفت آن رسن زلف

تا بسر خود به پای دار نیابد

نقد دو عالم بنه کمال که آنجا

جان گرانمایه در شمار نیابد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.