کمال خجندی

غزل 625 | به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش

به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش

خوشا می کز لب ساقیست رنگش

چو ساغر رفته بود از دست مطرب

به صد تصنیف آوردم به چنگش

چه بیم از محتسب بیمم ز شیشه است

که می ترسم برآید پا به سنگش

دهان تنگ و چشم تنگ دارد

بود زین جن خوبی نگ نگش

جدلها کرد دی واعظ به یک مست

نمی افتد خطا هرگز خدنگش

شب و روزت کمال این می به کف باد

که گه آئینه خوانی گاه زنگش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.