کمال خجندی

غزل 687 | با تو از دل نشانه یافته‌ام

با تو از دل نشانه یافته‌ام

خبر از دزد خانه یافته‌ام

هرچه گم شد مرا گمان بر تست

جویمت چون بهانه یافته‌ام

تا شدم گم به کوی محنت دوست

دولت جاودانه یافته‌ام

سجده‌ها کرده‌ام سر خود را

را دارند تا بر آن آستانه یافته‌ام

گر نیایم قبول ضربت تیغ

شرف تازیانه یافته‌ام

بوسم آن لب بلا غرامه که باز

دستگاه صوفیانه یافته‌ام

با کمال از نو شد و عالم فرد

در جهانشه یگانه یافته‌ام

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.