کمال خجندی

غزل 826 | با درد تو آرمید نتوان

با درد تو آرمید نتوان

از داغ تو هم رهیة نتوان

گر تیغ به باره از تو بر سر

از همچو توئی برید نتوان

چون از همه دلبران گزینی

بر تو دگری گزید نتوان

رخسار چو زر چه سود مارا

وصلت چو بزر خرید نتوان

رویت مهه عید عاشقانست

هر دم مه عید دید نتوان

سیب ذقن شکر دهانان

بوسید توان گزید نتوان

گویند کمال پست کن آه

پست است سخن شنید نتوان

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.