کمال خجندی

غزل 864 | شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون

شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون

که از دل بروما نیارده شبیخون

گر آن مه پذیرد ز من ناله و آه

از اینان متاعش فرستم بگردون

خیالت چون بر آب چشمم نشیند

بگویند بنشست شیرین به گلگون

چو باد آید آن ابروان در نمازم

که دارند از نوجگرهای پر خون

زلب خستگانرا دهی نوشدارو

نخوانم به محراب جز سورة نون

کمال اهل حکمت چوشعر نوخواننده

طبیب شفا بخش باشد به قانون

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.