کمال خجندی

غزل 918 | ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده

ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده

شد در همه خلق از نمکت شور زیاده

ابروت کمان بر من بیچاره کشیده

چشمانت کمین بر دل خونخواره گشاده

از نوع بشر چون بشرت دیده ندیده

از جنس پری چون تو پریزاد نزاده

در باغ هی سرو به امید قبولی

در خدمت بالای نو برپای ستاده

را عشاق سر کوی تو بر باد لبانت

مستند چو چشمان تو بی زحمت باده

از پیش کمال ار چه گذشتی تو سواره

دل در پی قدت شده چون سرو پیاده

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.