کمال خجندی

غزل 1069 | ندانم کی به دام من در افتی

ندانم کی به دام من در افتی

چه خوش صیدی چه خوش باشد گر افتی

اگر صد بارم افتی چون لطیفه

در آن فکرم که بار دیگر افتی

البش بگذار ای گفتار ور نیست

به گوش این و آن چون گوهر افتی

چه خوش افتد مرا ای سر ترا هم

ز تیغ او چو بر خاک در افتی

ره مردم تو گل می سازی ای اشک

چرا در ره ز مردم برتر افتی

ز تشویش تو ای برقع ملولیم

خدایا زودتر وقتی برافتی

کمال از ریشه دل لختی دهی شرح

شب وصلی که پیش دلبر انتی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.