کمال‌الدین اسماعیل

شعر 51 | خواجه از کبر آن پلنگ آمد

خواجه از کبر آن پلنگ آمد

که همی با وجود بستیزد

راتق وفاتقش یکی موشست

کز پلیدیش سگ بپرهیزد

هر کران این بقصد زخمی زد

حالی آن دگر برو میزد

هر کجا موش گشت جفت پلنگ

ابله آنکس بود که نگریزد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.