اسیری لاهیجی

غزل 261 | ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور

ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور

وی ز سبحات جلالت هرکجا شرست و شور

هرکه عکس روی تو بیند ز مرآت جهان

در حقیقت از همه عالم بود او را حضور

وای بر جانی که باشد از فراقت غمزده

خوش دلی کور است از وصل تو شادی و سرور

والهان حسن رخسار تو فارغ گشته اند

از نعیم و عزت دنیا و از فردوس و حور

در فراقت مبتلاشد هرکه نگذشت از خودی

ره بوصل تو کسی یابد که کرد از خود عبور

نیست تنها بیقرار از شوق تو جان و دلم

هست ذرات جهان از مهر رویت ناصبور

در جمال نوربخش او اسیری گشته است

آنچنان حیران که از هر دو جهان دارد نفور

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.