کمال‌الدین اسماعیل

قطعه 217 | ای ضمیر تو غیب را جاسوس

ای ضمیر تو غیب را جاسوس

وی تو مسعود و دشمنت منحوس

مدّتی رفت تا مرا کرمت

نه ز مطعوم داد و نه ملبوس

کرده یی حبس رسم من بی جرم

وین هم از بخت و طالع معکوس

چیست موجب که از میان رسوم

رسم من گشت ناگهان مطموس

مکن ایخواجه رسم من بفرست

مشکن بیش از این مرا ناموس

ور گناهی حوالت است به من

غلّه مطلق کن و مرا محبوس

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.