کمال‌الدین اسماعیل

قطعه 249 | گفتم چو بسته ام کمر بندگیّ تو

گفتم چو بسته ام کمر بندگیّ تو

بهر میان خویش ز جوزا کمر خرم

در خاطرم نبود که بر خوان دولتت

آب آنگهی خورم که به خون جگر خرم

لایق شناسی از کرم خود که بردرت

من جان برایگان دهم و نان به زر خرم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.