کمال‌الدین اسماعیل

قطعه 287 | بس کن ای سرد ناخوش احمق

بس کن ای سرد ناخوش احمق

چند و تا چند حیلت و فن تو

پیش ازینم طمع چو می بودی

به عتابیّ و خزّ ادکن تو

می فتادم به خاک و می دادم

بوسه بر پای تو چو دامن تو

چون مرا نیست هیچ بهره از آن

بند و غل باد جامعه بر تن تو

ببریدم طمع بیکباره

رستم از بارنامه کردن تو

برنشینم ازین سپس همه جای

چون زه پیرهن به گردن تو

هر چه می خواستم بخواهم گفت

فار غم .... در .... زن تو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.