کوهی

غزل 7 | ما نمی بینیم جز ذات خدا

ما نمی بینیم جز ذات خدا

گر نمی بینی تو خود با ما بیا

ما و من جز اختیاری بیش نیست

صادق و کاذب بود صوت و ندا

بگذر از تقلید کانجا ظلمت است

هست در تحقیق صد نور و صفا

من انی گفت در سید نگر

تا شنیدم آیت ثم استوا

دیدمش چون ماه تابان نیمه شب

گفت آن سلطان که کوهی مرحبا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.