کوهی

غزل 35 | همسایه آفتاب ماه است

همسایه آفتاب ماه است

همسایه آدمی اله است

در جان و تن تو آب حیوان

چون مردم دیده در سیاه است

در ملک وجود غیر حق نیست

در دعوی ما خدا گواه است

دیدم به درون دیده او را

از دیده دیده در نگاه است

جسم تو ز خاک و جان ز خورشید

خورشید میان خاک راه است

زان سوخت ز آفتاب رویش

در سایه زلف او پناه است

کوهی همه شب چو شمع بر ما

در گریه زار و سوز و آه است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.