غزل 71 | برداشتیم از کف ساقی روح راح
برداشتیم از کف ساقی روح راح
درجام آفتاب می لعل هر صباح
شادیم وخرمیم ز صبح ازل مدام
چونکرده ایم دیده بروی تو افتتاح
ساقی ز روی ما و منی همچو آفتاب
میگوید از کرم دو جهانرا که الصلاح
از بطن آفتاب بزدایم ما همه
خورشید را چو ماه در آورد در نکاح
کوهی بروح قدس شدی جمله جاودان
از فعل شوم خویش اگر یافتی فلاح
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.