کوهی

غزل 84 | به قامت گلرخان سرو روانند

به قامت گلرخان سرو روانند

همه شکر لب و شیرین دهانند

بغمزه جان و دلها می ربایند

بعشوه دل ز عاشق می ستانند

به تیر غمزه جان ها صید کردند

سیه چشمان همه ابرو کمانند

ز اول درد بر عاشق گمارند

به آخر خود دوای بی دلانند

دل از رفتار خوبان بیقرار است

چو بنشینند خود آرام جانند

شب از هجر بتان کوهی چه نالی

بصبح وصلت آخر میرسانند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.