کوهی

غزل 151 | جوهر آمد جان و جسم ما عرض

جوهر آمد جان و جسم ما عرض

عشق جوهر جمله اشیاء عرض

بحر جان را بی سرو پا یافتم

بحر جوهر دان کف دریا عرض

نقد الا جوهر آمد جان پاک

کی توان گفتن که جوهر یا عرض

کی عرض قائم بود در یک زمان

گر نباشد ذات جوهر ها عرض

کوهیا دانی که جوهر ظاهر است

هر زمان پنهان و پیدا با عرض

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.