غزل 226 | باده را نشأیست روحانی
باده را نشأیست روحانی
جرعه ای نوش کن که تادانی
باده و شمع و شاهد و مجلس
هست اسرار سر ربانی
نوش کن جرعه ای بیخود شو
تا نه خیزد به پیش حیرانی
ساقی مست حضرت عزت
میدهد باده های سبحانی
شمع و نقل و شراب و شاهد داد
هست این جمله را اگر دانی
شمع خود را بسوخت در مجلس
خواند پروانه را به مهمانی
گفت کوهی که عینها مائیم
دیدم او را بشکل انسانی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.