مجد همگر

غزل 78 | ای صبرم از فراق تو بر باد داده‌ای

ای صبرم از فراق تو بر باد داده‌ای

دل در بلای عشق تو گردن نهاده‌ای

در شاهراه عشق تو دل بسته دیده‌ای

در بارگاه حسن تو جان هوش داده‌ای

در جنب نور روی تو خورشید ذره‌ای

بر عرصهٔ جمال رخت مه پیاده‌ای

با چشم شوخ و چاه زنخدان ساده‌ات

هم وهم کورچشمی و هم عقل ساده‌ای

صبح از غم رخ تو گریبان دریده‌ای

شب پیش تار زلف تو گیسوگشاده‌ای

گل در رکاب عارض تو غاشیه‌کشی

شمشاد پیش قد تو پا ایستاده‌ای

در بزم عیش و خرمی از دست وصل تو

سازنده‌تر ز جام لبت نیست باده‌ای

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.