غزل 16 | هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
چون تهیدستان مرا فکر محالاندیش برد
راه بیپایان این غم را به پایان برد و رفت
هر که از بسیاری آزار لذت بیش برد
هر که چون من خواست همت از وفا در راستی
در طلب خواهی نخواهی کار خود را پیش برد
عقل و همت را نمیدانم کدامین بهتر است
این قدر دانم که همت هر چه کرد از پیش برد
در جوانیها ادب کن نفس را تا فرصت است
تا توانی پیش دستی کن که دست از پیش برد
گر نباشد این تکلفهای رسمی در میان
میتوان عمری به سر در خانه درویش برد
با گدا تندی نباید کرد کز بیچارگی
هرکجا شد، تحفهای چون آبروی خویش برد
بیم اگر داری ز محنتهای ره دیوانه باش
هر چه پیش آمد در این وادی جنون از پیش برد
شیوه افتادگی مجذوب را خوشتر فتاد
راحت کونین را مفت از میان درویش برد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.