مجذوب تبریزی

غزل 53 | یا رب دلم از درد تو بی‌کار نگردد

یا رب دلم از درد تو بی‌کار نگردد

بیمار غم عشق تو بیمار نگردد

چون دام به صد دیده حسرت جهد از خاک

صیدی که به دام تو گرفتار نگردد

بی‌پرتو خورشید نشد ذره نمایان

خورشید چرا گرد تو بسیار نگردد

نازند گدایان تو بر سلطنت خویش

مسکین تو غمگین نشود خار نگردد

آن منکر بی‌دین که دلش منکر عشق است

یا رب دلش از درد خبردار نگردد

گر سنگ شود منکر غوغای قیامت

آن روز محال است که بیدار نگردد

آن را که نظر بر نظر لطف خدا نیست

از منت این خلق سبک‌بار نگردد

آتش به حجاب بدن خاکی خود زن

تا خاک تو در راه تو دیوار نگردد

پروانه ثابت قدمی باش که چون شمع

گر سر رودش از سر اقرار نگردد

مجذوب سر رشته اخلاص نگه دار

تا رشته تسبیح تو زنار نگردد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.