غزل 110 | به فکر نرگست افتاده نرگس
به فکر نرگست افتاده نرگس
به خواب ناز رخصت داده نرگس
ز فکر چشم خوابآلود مستت
مژه بر یکدگر ننهاده نرگس
ندارد خواب پنداری که دیدهاست
لب میگون و چشم ساده نرگس
به غیر از نرگس مستت که دیدهاست
که پیماید به مستان باده نرگس
به عمر خود قدح ننهاده از کف
به فکر عمر تا افتاده نرگس
ز بیم فوت فرصت ننهد از دست
قدح را در سر سجاده نرگس
به رغم دهر بیبنیاد فانی
قدحبرکف ز مادر زاده نرگس
اگر از فیض ساغر نیست آگاه
به فرقش از چه رو جا داده نرگس
به دور نرگس مستت چو مجذوب
به یک ساغر دل از کف داده نرگس
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.