مجذوب تبریزی

غزل 119 | خرم آن گلبن همیشه بهار

خرم آن گلبن همیشه بهار

که پر از دل بود گلستانش

کعبه طرح از مقام دل برداشت

می‌توان یاف از بیابانش

در مکافات خانه دل مشکن

بایدت داد جان به تاوانش

باطن هر که هست از بد و نیک

هست ظاهر ز عهد و پیمانش

آن که عهدش درست پیمان نیست

مزن انگشت بر نمک‌دانش

حلقه چشم سیر چشم بود

بهتر از خاتم سلیمانش

خانه پرواز گشت چون عیسی

آسمان شد چهار ایوانش

دل مجذوب چون نباشد شاد

کرده امیدوار اقرانش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.