مجذوب تبریزی

غزل 240 | تا شدم آشنای تنهایی

تا شدم آشنای تنهایی

فارغم از جفای تنهایی

سازگار است همچو آب حیات

با مزاجم هوای تنهایی

خلق در تنگنای کثرت خلق

ایمن است از بلای تنهایی

بگریز از مصاحب ناباب

این بود این دوای تنهایی

تنگی جا نمی‌کشد هرگز

هیچ کس در فضایی تنهایی

هر چه گویی از آن گشاده‌تر است

مرحبا تنگنای تنهایی

چه نشان‌ها که از بهشت نداد

گوشه دلگشای تنهایی

بهتر از ترک آشنایی نیست

چاره‌ای از برای تنهایی

هر که شد بی‌نفاق چون مجذوب

فارغ است از جفای تنهایی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.