مجیرالدین بیلقانی

غزل 9 | یک شبه وصل تو ز صد جان بهست

یک شبه وصل تو ز صد جان بهست

ناز تو از ملک خراسان بهست

بوسی از آن لعل شکر بار تو

گر بدهی بی جگر از جان بهست

عقل من اندر خم زلف تو به

گوی هم اندر خم چوگان بهست

چون نبود درد تو درمان پذیر

درد تو صد بار ز درمان بهست

از تو غم ارزان شده در عهد تو

آنچه همه کس خورد ارزان بهست

گرچه مجیر از تو به جان غم خرید

نیست پشیمان که هنوز آن بهست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.