محتشم کاشانی

غزل 56 | شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه

شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه

چون روان بر سر کویت نبود پای همه

بر آتش که شده کوی تو جای همه کس

وای اگر بر دل گرم تو بود جای همه

آنچه در آینهٔ روی تو من می‌بینم

گر ببیند همه‌کس وای من و وای همه

آه من در صف عشاق به گردون شده آه

گر چنین دود کند آتش سودای همه

دامن خلعت لطف تو دراز آمده وای

اگر این جامه شود راست به بالای همه

چه شناسی تو ز اندوده مس قلب دلان

بر محک تا نزنی نقد تمنای همه

محتشم رفع گمان کن که بنا بر غرضی است

آن مه مملکت آشوب دلارای همه

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.