اسیری لاهیجی

شعر 21 | ساقی شراب عشق ده تا از خرد یکسو شوم

ساقی شراب عشق ده تا از خرد یکسو شوم

مست و خرابم کن چنان کز ما برآیم هو شوم

ای شاهد مه روی ما در ده می جام فنا

تا از خمار ما و من یابم امان و او شوم

وقت است تا چون عاشقان دست از خودی کوته کنم

پا در ره عشقش نهم با دوست همزانو شوم

از گلخن طبع و هوا همچون ملک دوری کنم

در گلشن ذات و صفت مانند گل خوش بو شوم

اندر میان ما و تو مایی ما آمد حجاب

ایکاش برخیزد منی تا با تو روبررو شوم

خوی خوش عشاق تو جانبازی است و نیستی

هستی چو محو عشق شد با عاشقان همخو شوم

مایی اسیری غرق شد در موج دریای قدم

بحرم بمعنی این زمان در صورت ارچه جو شوم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.