اسیری لاهیجی

شعر 35 | در دام کمند زلف تو افتادم

در دام کمند زلف تو افتادم

سودای چنین ز غم کند آزادم

جان درغم زلفت ار چه آشفته بود

از روح و صفای روی تو دلشادم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.