افسر کرمانی

غزل 12 | ای مایه خرّمی جهان را

ای مایه خرّمی جهان را

و ای راحت جان جهانیان را

از حسرت نوش لعلکانت

خون در جگر است لعل و کان را

گل بیند اگر خویت به عارض

بر فرق زند گلابدان را

پا بر سر انجم و قمر نه

منّت بگذار آسمان را

چشمند و بهمزن زمانه

زلفند و سیه کن جهان را

روزی به خیال آنکه گوئی

بندند به قتل من میان را

من خود بهزار شادمانی

بازم به ره تو نقد جان را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.