افسر کرمانی

غزل 16 | بیا ساقی کرم کن جام می را

بیا ساقی کرم کن جام می را

معطر کن مشام جان کی را

به نام ایزد، گلی دارم که هرگز،

نبیند آفت تاراج دی را

ز رمز عاشقی یک حرف گفتند

شرر در بند بند افتاد نی را

که سوی منزل لیلی برد پی،

اگر مجنون نپوید راه حی را

بر آن بلبل بباید زار بگریست،

که گل نشنیده باشد بانگ وی را

گر آن دلدار افسر عهد بشکست

تو مشکن تا توانی عهد وی را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.