مسعود سعد سلمان

شعر 27 | مه سنگین دلی ای مهر دلجوی

مه سنگین دلی ای مهر دلجوی

بت شیرین لبی ای یار زرگر

بدیدم زرگری شیرین نهادی

از آن کردم رخان خویش چون زر

مگر روزی دخان چون زر من

نهی جانا به سیمین عارضت بر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.