مسعود سعد سلمان

شعر 26 | اشتاد روز و تازه ز گل بوستان

اشتاد روز و تازه ز گل بوستان

ای دوست می ستان ز کف دوستان

در بوستان نشین و می لعل نوش

زیرا که سبز گشت همه بوستان

بر کام کامگاریم امروز ما

از شاه کامگار ملک ارسلان

ای صاحب قران که نبیند چو تو

چشم سپهر گردون صاحبقران

در دهر تا زمانه بپاید به پای

در ملک تا سپهر بماند بمان

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.