مشتاق اصفهانی

غزل 51 | جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست

جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست

تخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست

آن صید افکنی تو که روح‌القدس سزد

در خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست

گفتی چه جویی از در دل‌ها عبث مرا

کو در جهان دلی که در آن منزل تو نیست

در طاقت آبگینه بخارا نمی‌رسد

ظالم جفا بس است دل ما دل تو نیست

سرگشته روز و شب چو جرس می‌کنم فغان

در وادیی که رهگذر محمل تو نیست

کردم ز مهر قطع نظر ساختم به جور

چند از تو جویم آنچه در آب و گل تو نیست

مشتاق از او توقع مهر و وفا مدار

کین شیوه کار دلبر سنگین‌دل تو نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.