مشتاق اصفهانی

غزل 174 | کی بود اینکه مدت فرقت یار بگذرد

کی بود اینکه مدت فرقت یار بگذرد

صبح وصال دم زنداین شب تار بگذرد

موسم گل رسید و ما سر ز ملال زیر پر

آه اگر چنین بود حال و بهار بگذرد

شد دم مرگ و دردلم حسرت رویت آه اگر

بر سر من نیائی و کار ز کار بگذرد

رفتیم از کنار و شد وقت کز این دو چشم تر

دمبدمم دوجوی خون از دو کنار بگذرد

بلبل خسته را بگو باد خزان چو در رسد

عشوه گل بسر رود زحمت خار بگذرد

چون فن عشق کودگر یک فن و نگذرد اگر

عمر بکسب این هنر پس بچه کار بگذرد

حادثه زمانه را نیست تمیز نیک و بد

برق بلا بیک روش بر گل و خار بگذرد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.